1. الكافي في علم الدين از محمدبن يعقوب كليني، وفات: 940م/329 ه. ق.
2. كتاب من لايحضرهالفقيه از ابوجعفر محمدبن عليبن بابويهٴ قمي، وفات: 990م/380 ه. ق.
3. تهذيب اﻷٴحكام از ابوجعفر محمدبن حسن طوسي، وفات: در نجف 1066ـ1067 م/ 459 ه. ق.
4. الاستبصار في مااخْتُلِفَ [فيه] منالاٴخبار، ازهمو. بروكلمان (ج 1، ص 187؛ ص 405، 1898).
ر. اشتروتمان: شيعه (دايرةالمعارف اسلام ج 4، ص 354، 1926).
اين بحث استطرادي دربارهٴ حديث براي اين بود كه خواننده را در فهم اهميت عظيم آن در تفكر اسلامي ياري كرده باشيم؛ از اين رو، آنرا در اينجا ذكر ميكنيم كه تنقيح و رسميت بخشيدن به احاديث منحصراً در كشورهاي شرقي صورت گرفت، گرچه مسلمانان غرب نيز، چون مسلمانان شرق، تفسيرهايي بر احاديث نوشتهاند.
اما برگرديم به علماي شرق كه آثار ديني آنان نهتنها دربارهٴ حديث، بلكه دربارهٴ بسياري مطالب ديگر هم هست. اول از همه ميتوان يافعي (چهاردهم ـ 1) را ذكر كرد كه تا سال 1367، زنده بود و از نمايندگان برجستهٴ صوفيه در ميان شافعيان بهشمار ميرفت؛ وي بهعنوان مهمترين انتقالدهندهٴ افكار ابنعربي (سيزدهم ـ 1) و ديگران به عربستان شناخته ميشود. بيشك، عقايدي كه توسط مدرسي معروف در مسجدهاي مكه و مدينه عرضه ميشد، ناگزير در سراسر قلمرو اسلام انتشار مييافت. محمدبن محمد جَزَري كتابهاي زيادي در تفسير و حديث نوشت؛ او در شام و ايران برآمد. در اين اثنا، مباحثات ديني و كلامي زيادي در آناطولي جريان داشت. اين مملكت پهناور قبلاً، پشت سر مصر، شام و عراق بود، ولي اينك، با نيرويي حيرتانگيز داشت به آنها ميرسيد.
براي تجسم امر سه نويسندهٴ برجستهٴ ترك را در نظر بگيريد، آقسرايي، حاجيپاشا و عيني.
بيترديد آنان را ترك ميناميم؛ نام اولي تركي است و دو تن ديگر تركي را هم بههمان خوبي عربي ميدانستند.
آقسرايي تفسيري بر قرآن نوشت، يا بهعبارت دقيقتر حاشيهاي بر تفسير معروف زمخشري (دوازدهم ـ 1)، يعني
الكشّاف نوشت. بههمان ترتيب حاجيپاشا كتاب خود را براساس اٴنوار التنزيل بيضاوي (سيزدهم ـ 2) تأليف كرد، كه خود آن اقتباسي بود از
الكشّاف. عيني در وهلهٴ اول مورخ و محدث بود.1 او به بحث در صحيح بخاري (نهم ـ 1) پرداخت. توجه كنيد كه حاجيپاشا